خرید بک لینک
ا ولین شا عر زن پارسی ، رابعه بنت کعب قزداری میبا شد که همعصر شاعر و ا ستاد شهیر زبان دری رود کی بود و د ر نیمه اول قرن چهارم د ر بلخ حیات داشت ، پدر ا و که شخص فاضل و محترمی بود د ر دوره سلطنت سامانیان در سیستان ، بست ، قندهار و بلخ حکومت می کرد .او در ا ثر توجه پد ر تعلیم خوبی ا خذ نموده ، و چون قریحه شعری دا شت ، شروع بسرود ن ا شعار شیرین نمود . عشقی که رابعه نسبت به یکی از غلا مان برادر خود در دل میپردازد ، بر سوز و شور اشعارش افزوده آن را به پایه تکامل رسانید . چون محبوب او غلا می بیش نبود و بنا بر رسومات بی معنی ان عصر رابعه نمیتوانست امید وصال او را داشته باشد ، از زندگی و سعاد ت بکلی نا امید بوده ، یگانه تسلی خاطر حزین او سرود ن اشعار بود ، که در آن احسا سات سوزان و هیجان روحی خود را بیان مینمود.یک نمونه از غزل های رابعه:الا ای با د شبگیری پیام من به دلبر بر بگو آن ماه خوبان را که جان باد ل برابر بر۔۔۔تو چون ماهی و من ماهی همی سوزم بتابد بر غم عشقت نه بس باشد جفا بنها دی از بربرتنم چون چنبری گشته بدان امید تا روزی ززلفت برفتد ناگه یکی حلقه به چنبر برستمگر گشته معشوقم همه غم زین قبو ل دارم که هرگز سود نکند کس بمعشوق ستمگر براگر خواهی که خوبانرا بروری خود به عجز آری یکی رخسار خوبت را بدان خوبان برابر بر۔۔۔مدارای ( بنت کعب ) اندوه که یار از تو جدا ماند رسن گرچه دراز آید گذ ردارد به چنبر بر

برچسب: نویسنده: النا کوهی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:37

آن وفادار پر از هوش و خِرَد یارم هستاین تماشای جمالش همه جا کارم هستاین چنین جلوه زیبای وفایش را کیستبیند از جهل ولی پوچ و در انکارم هستعشق و نفرت اگر از این غزلم می آیداوست موجود و وجودش،من و دلدارم هستنفرت از هر که نفهمید چنین ارزش راعشق بر ذات وجودی که خریدارم هستنفرت از عطرِ همین عشق شود پنهانییاورم اوست و یارم، گُل عطّارم هستیک گلی باشد و از عشق شود زیبا سرخآن دلارای انارم دلِ گلنارم هستعدل از یار من آید، برود هر ظلمیحق بگیرم که طبیب دل بیمارم هستشعر من را بکند نعره هر جای جهاناین نوشتار دلارا خودِ گفتارم هستاز: کتاب طبیعت موجود، صفحه۳۹۰ شاعر و پدید آورنده: دکتر محمد مهدی بخارائی

برچسب: نویسنده: النا کوهی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:37

هاتف، کسی که مشتاق وصال هدفش است را مخاطب قرار میدهد. اطمینان می دهد که دوران شب آتشین تنهایی، تمام می شود و وقت موعود می رسد. سپس با او همنوا می شود:ای که مشتاق وصل دلبندیصبر کن بر مفارقت چندیباش آمادهٔ غم شب هجرای که در روز وصل خرسندیبندگان را تفقدی فرمایتو که بر خسروان خداوندیتو بمانی به کام دل، گر مرددر تمنایت آرزومندیچشم بد دور از رخت که نزادمادر دهر چون تو فرزندیرخشی بیداد تاختی چندانکه غبار مرا پراکندیکی شدی هاتف این چنین رسواگر شنیدی ز ناصحی پندیهاتف

برچسب: نویسنده: النا کوهی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:37

صفحه بندی